ماه و نگارم سخن آغاز کنبا دل خسته بنشین ساز کنروی و نگاهت دل و از حال بردگل بنشان و تو به دل ناز کن بی تو چگونه به سر آید شبیای گل خوشبو نفس آواز کندر تب تو این دل و این جان به سوختچون پر پروانه تو پر
آرزو کردی که روزی عاشقت عاقل شود چارده شب صرف شد دیوانگی کامل شود
ماه می خواهد به رویت گاه تشبیهش کنند گاه می خواهد به سوی ابرویت مایل شود
کفر می گویم ولی جا داشت با چشمان تو
آیه ی تغییر قبله ناگهان ن
تو را چه نام دهم من ، فرشته که یا پری ؟ برای من تو خدایی دمیده شده در بشری تو میرسی و دلم را تلاش بیهوده ست نمیشود که نبازم ، نمیشود که نبری اگر تو عیب مرا هم نشان دهی غمی نیست که مثل آینه ها ها صادقا